تبليغاتX
بی معرفتی زمونه

سلام

ای بابا روزگار کمر منو شکوند ولی عیبی نداره چون من مردم و مرد با سختی آب دیده میشه....!

ای روزگار

  اینقد گفتیم امین امین برندست که

  ای هو خدا زد تو کمرمون

       گفت تو بدون من هیچی نیستی

مااا هم تو این چند شب قدر آی داد زدیم آی داد زدیم

        گفتیم خدا

                   بحق که خدایی او تو خدایت  هیچ شکی نیست

+ نوشته شده توسط امین در پنجشنبه چهارم مهر 1387 و ساعت 4:10 بعد از ظهر |
الان تازه رسیدم به حرف ۵ سال پیش بابام

اون می گفت:

هیچ وقت عاشق ی دختر نشو

            چون

  می ذاره می ره

             باسه تووم فقط ی چیز می زاره

عشقی که مرده و حالا تبدیل شده به نفرت

که ثمراش دل بریدن از تمام دخترا و زنای اطرافته...

    اما افسوس

                     که حالا درکش کردم

+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 و ساعت 6:17 بعد از ظهر |
شعر های خیس


اين شعرهاي خيسم را به تو تقديم مي كنم
به تو كه سراپا همه خوبي هستي
به تويي كه تنها آرام بخش روح خسته و زخمي مني
اين حرف هاي پر از صداقتم رابا تمام احساسي كه دارم
به تو تقديم مي كنم تا شايد اثري كردند وآمدي
تا شايد دل مهربانت براي اشكهاي بي پناهم بسوزد وبيايي
تا شايد بفهمي كه شانه هاي پهناورت پناه اشك هاي من بود
اين حس شاعرانه ام را به تويي كه احساست احساس دنیاست تقديم مي كنم
اي كسي كه دستهاي پر مهر همچو خورشيدت پناه دستانم بود
اين نواي دل بي نوايم را به تو ميدهم كه گوش فرا دهي وببيني كه نواي دل عاشقان چگونه است
اي كسي كه سالهاست در رويا منتظر آمدنت هستم اي مهربان قصه...
تو كجايي آيا مي بيني؟....آيا مي شنوي؟....آيا حس مي كني؟.....اين صداي شكسته گيتار قلبم را؟...
كه دمادم تو را مي خواند ؟....
نه..........نمي شنوي ...چون تو آنقدر مهرباني كه اگر مي شنيدي مي آمدي....
ديگر چگونه صدايت كنم من تمام راه را رفته ام ولي.....
ولي افسوس كه دلت آنقدر سرگرم ديگران است كه از عاشقت غافلي
آنقدر صداها و نواهاي زيبا مي شنوي كه نواي دل شكسته ي من برايت بي معني است
اي كسي كه تمام هستي من زتوست اكنون كه نا اميد و خسته از ته قلبم با تمام وجودم صدايت ميكنم
تو كجايي چه ميكني؟...
صدايم را نمي شنوي مي دانم...می دانم...
ولي آنقدر صدايت خواهم زد كه حتي براي يك لحظه ي هم كه شده رويت را برگرداني
و به اين صورت پير و خسته ز دردم نگاهي بيندازي
آنقدر صدايت خواهم زد كه تمام موجودات بشنوند
اي محبوبم مي دانم كه تركم كرده اي ولي نمي دانم چرا.... چرا.... چرا.....؟؟؟؟
بيا كه من منتظر آمدنت هستم بيا....
اين شعر غرق در اشكهايم را برايت مي گويم ... برايت مي خوانم ... برايت مي نويسم....داد ميزنم ......
هر كار خواهم كرد تا بيايي تا بشنوي ..........اي خدا...........
+ نوشته شده توسط امین در شنبه شانزدهم شهریور 1387 و ساعت 2:27 بعد از ظهر |
 

باز دوباره دلم گرفته

                        از زمین و زمون

   از آدمای آهنی

از اونایی که ادای رفاقت کردن ولی رفیق نبودن

   بلکه

دوستانی بودن ....

و

مرا تنها گذاشتن

                   در این خیال تنهایی

 هیچکس نبود که کمکم کنه

هیچکس... وهیچکس.

خدایا کمکم کن

که برسم

به عشقم...........................

+ نوشته شده توسط امین در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 و ساعت 12:25 بعد از ظهر |
می بینی اینگار همین چند روز پیش بود که...

دل جون من

همه افکار من

عمق رویا و هستی من

و هر چیزی که باسم ارزش داشت

حتی مادرم 

 مادرم

و

حتی مادرم

تو  یدختر خلاصه شد...

اما اون دختر من از خودش روند . تردم کرد ...

ولی من تسلیم نشدم یعنی اصلا تسلیم شدن تو مرام ما نیست که نیست.

خدایا به حق خون نا بحق ریخته شده ی حسین کمکم کن که زود تر بهش برسم

+ نوشته شده توسط امین در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 3:35 بعد از ظهر |
ممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممن

              زندگیمو نباختم.............

                                آخه...

           من امینم،امین خراباتی،امین مرتضوی

 

                        هر کیم که میگه باختم، این آرزوشو به گور می بره

    من امینم کسی که به سر سختی می شناسنش

                    بازم میگم....

                               من امینم.

                                                        

 

+ نوشته شده توسط امین در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 1:20 قبل از ظهر |
سلام

چند وقتی هست که اوضام خرابه یعنی خیلی خیلی خرابه

می دونین چرا؟

چرا؟

باسه اینکه اونی که همه زندگیم تو اون خلاصه میشه تردم کرده

اونم برای یک سال.......!

تازه شده یک ماه...

نمی دونم چه طور تحمل کنم؟؟

 

+ نوشته شده توسط امین در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 و ساعت 10:58 بعد از ظهر |
خدا حافظ

 اینم شمارم

    باسه اونی که گفته بود

۰۹۱۲۵۹۶۷۵۵۱ 

             ۰۹۳۵۴۱۸۵۳۸۶

                        ۰۹۳۶۴۴۷۰۷۴۶

 

 

 

بای

+ نوشته شده توسط امین در شنبه هشتم تیر 1387 و ساعت 10:7 بعد از ظهر |
سلامی برای آخرین بار

    دیگه آپ نمی کنم

              اوضاعم بی ریخته

+ نوشته شده توسط امین در شنبه هشتم تیر 1387 و ساعت 9:5 بعد از ظهر |

سلام

حدود پنج- شیش سال پیش یه نقل قولی از آلن دلن هنرمند معروف فرانسوی شنیدم و به نظرم خیلی جالب اومد،شاید مسیر زندگیمو تغییر داد و اون جمله اینه:

هرکس در کارخود یک حرفه ای نباشد یک احمق است.

ببخشید اگر این جمله در ظاهر کمی بی ادبانه هست

 نظرتون رو بگید لطفا

+ نوشته شده توسط امین در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 5:51 بعد از ظهر |

من پاییز را جارو می کنم

     زمستان را پارو می کنم

           وتابستان را می شویم 

                تاااا همیشه بهار باشد

 

 

 

زنده یاد :قیصر امین پور

 

+ نوشته شده توسط امین در شنبه سوم فروردین 1387 و ساعت 0:48 قبل از ظهر |

سلام

.

.

.

.

روزی روزگاری حتی قبل از زمان کوروش کبیر

 کوروشی که باعث بزرگی نام ایران ایرانی شد

کوروشی که ایرانیان هنوز هم بعد از 2500 سال با اسم وی به جوامع دیگر فخر می فروشند.

 

مراسمی زیادی تو فرهنگ ایرانیان جا افتاده بود .

و یکی از آنان نوروز.

نوروز چی بود.......؟

نوروز بهانه ای بود تا آدما دلشون رو صفا بدن.

نوروز بهانه ای بود تا همه از احوال همدیگه جویا شن.

نوروز بهانه ای بود تا مردم سر سفره ی همدیگه بشینن تا به حرمت

نون و نمکی که با هم می خورند همیشه تو هر شرایطی مثل کوه پشت هم باشند.

نوروز بهانه ای بود تا ستون خانواده ها محکم تربشه.

نوروز بهانه ای بود تا به احترام بزرگترها افزون شه.

و هزاران هزار ارزشی که در نوروز نهفته است.

....

.....

......

.......

آیا و آیا ما نسل جدید اینگونه نوروز به اجرا

 می گزاریم.............................................؟

.

.

.

ای مردم هشدار هشدار که سنت کوروش آب رنگ خودش رو داره از دست می دهد.............

نگزارید فرهنگ های بی ارزش جوامع نو پا غربی جای این سنت های نیکوی ایرانی را بگیرد.

 

و هر کس که این سنت های باطل رو رواج بده

خاﺌن به ایران محسوب می شود.        

+ نوشته شده توسط امین در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 10:49 قبل از ظهر |

سلام

سلامی به گرمی جهنم

به محبت مادر

به لطف کرم خداوندگار

 به دلسوزی اهل بیت ﭙیامبر

خدایا من دانم که در سوی سوی امتحانم زین سرا........

کاری جز نیرنگ و فریب وووو........؟؟؟؟

دروغ که ام المعاصی تمام گناهان است نکرده ام

ولی تو که ارحم و الراحمینی  

به ﭙیامبرت محمد(ص) قسم هر وقت که امدم سراغت دست ﭙر بر گشتم

اما اما اما........

خدایا این چه حکمتی که با این همه راز نیاز توسل به اهل بیت ﭙیامبرت

هیچی که هیچی..................!

خدایا کمکم کن که زین دنیا و آن دنیا در گروه بهترین بندگانت باشم

و زندگیم را با رسیدن به این هدف پایان بده

خدایا خدایا خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

و به او که من را به آتش کشید بیاموز همه هستی مانند او نیستند که من در دیدشان هیچ باشم

 و به او ذره ای از وفای سگ اعطا کن

و خدایا مرا به خاطر گناهانم دوزخ مده

که تو بخشنده ترین بخشنده ای

 

 

تا بعد

یا علی.......

+ نوشته شده توسط امین در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 3:33 بعد از ظهر |
چه زود گذشت روز اشنایی من وتو

چه زود گذشت روز های مهربانی دستانت

روزهای بی قراری قلب های بی پناهمان

روزهای یکی شدن ویکی بودنمان

روز لبخندهای عاشقانه

چه زود گذشت روز عشق من وتو

+ نوشته شده توسط امین در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 11:14 بعد از ظهر |

سلام

سلام بر سيد و سالار شهيدان

سلام بر صاحب الزمان)عج(

اربعين حسيني اين داغ هميشگي بر دلمان را به ساحت مقدس و نوراني امام زمان....گل فاطمه زهرا)س( تسليت مي گم و اميدوارم خدا با به تعجيل در ظهور اين عزيز انتقام خون حسين را از تمام سركشان و نامردان روزگار بگيرد

به اميد آن روز

اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده توسط امین در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 12:9 بعد از ظهر |
فاش ميگويم و از گفته ي خود دلشادم بنده ي عشقم و از هر دو جهان آزادم

طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق كه در اين دامگه حادثه چون افتادم

من ملك بودم و فردوس برين جايم بود آدم آورد در اين دير خراب آبادم

سايه ي طوبي دلجوئي حور و لب حوض به هواي سر كوي تو برفت از يادم

نيست بر لوح دلم جز الف قامت دوست چكنم حرف دگر ياد نداد استادم

كوكب بخت مرا هيچ منجم نشناخت يا رب از مادر گيتي به چه طالع دارم

تا شدم حلقه به گوش در ميخانه ي عشق هر دم آيد غمي از نو به مبارك بادم

مي خورد خون دلم مردمك چشم و سزاست كه چرا دل به جگر گوشه ي مردم دادم

پاك كن چهره ي حافظ به سر زلف ز اشك

ورنه اين سيل دمادم ببرد بنيادم

+ نوشته شده توسط امین در سه شنبه سی ام بهمن 1386 و ساعت 3:7 بعد از ظهر |

سلام....

سلامی چون اشک

اشکی چون شمع

شمعی چون ماه و ماهی چون تو

نمی دانم امشب بر من چه شده كه اينگونه بی قرارم چيزی

 گمگشته حسی غريب

همانند درختی كه برگهايش دانه دانه رخت ميبندند و جدا

ميشوند ....مثل روحی سرگردان..

شب زمستانی اما گرم...هوای گريه با من....

چه بي تابانه می خواهمت ای دوريت آزمون تلخ زنده به گوری

چه بی تابانه تو را طلب می كنم! 

+ نوشته شده توسط امین در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 10:45 بعد از ظهر |
بچه دیگه امین برید

فقط خدایا بخاطر عمری که تباه کردم دوزخم مده

 

حالا فقط امین مونده با خداش با ۱خواهر

 

هم اکنون نیاز به کمک دارم عشقم تبدیل به نفرت شده

 

 

 

+ نوشته شده توسط امین در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت 11:15 قبل از ظهر |
           آرامگاه  مغفور مرحوم:؟

 

     فرزند: ؟           متولد: ؟               سال وفات: ؟

 

به خاطرم اشک می ریزید ٬گریه می کنید ویا بهتر بگویم اشک خواهید ریخت.

گریه خواهید کرد لباس مشکی بر تن می کنید و غصه می خورید. وبر روی سنگ قبرم  گل گلاب می آورید.قبل از اینکه کسی به روحم قسم بخوره ! اجازه بدهید

اون کس خودم باشم. به روحم قسم ٬ من آدم قدرنشناسی نیستم . اما کاش می آمدید قبل از آنکه بروم ...وبه بهای اشک اندوهی که براین سنگ سرد می ریزید.

با گل لبخندی شادم می کردید. به سراغ تنهایی های من هم بروید...

پیش از انکه تن هایتان اسیر خاک شود.

+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه یکم بهمن 1386 و ساعت 3:55 بعد از ظهر |
محرم...

 محرم حکایت انسانهاییست که در تاریکی جهل خویش ماندگار بودند و کسی می باید، تا آینده ای روشن را برایشان نوید دهد...

محرم حکایت درد است ،درد مسلمانی انسانهایی که پیشانی بر مهر ساییدند، اما بویی از طراوت عبادت نبردند وکسی می باید، آنها را در پناه خدایی برد که لبریز از رحمت است خدایی که سرشار از مهربانیست...

محرم حکایت اسلامیست که گرفتار تفکرات سطحی شده بود وکسی می باید، آن را از این منجلاب برای آیندگان بیرون کشد...

محرم حکایت انسانهاییست که روی صبر را سفید کردند و در اوج آسمان عزت پرواز کردند و با افتخار به این عزت جان خویش را برای حفظ آن فدا کردند...

و محرم فرصتیست برای ما تا پلی زنیم بین خود وکسی که آیینه تمام نمای مظلومیت است، پلی به رنگ سبز توسل...

+ نوشته شده توسط امین در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت 3:19 بعد از ظهر |
هم کلاسی
به کدامین ارزشی آیا؟
به کدامین جوشش جمعی امیدی هست؟
...
خسته از بود و نبود قطره ای لبخند
دورمانده از شکوه فعل می خواهم

هم کلاسی!
تا به کی بیرنگ؟
تا به کی بی ضرب و بی آهنگ؟

هم کلاسی!
خانه ات آباد
گاه باید بر زمین بارید
بی سبب چون شیشه ای بر سنگ
.
.
.
فردا بر زمین گل های رنگارنگ می روید
هر یکی چون خوشه ای الماس،
چون گلی خوشرنگ

جمعه- ۶/۱۰/۸۶
+ نوشته شده توسط امین در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 10:59 بعد از ظهر |
سلام و دورود بر بچه های با عشق صفا

دوباره بر گشتم

با انرژی بیشتر

بهار دوست دارم

+ نوشته شده توسط امین در سه شنبه بیستم آذر 1386 و ساعت 3:2 بعد از ظهر |
بچها دیگه کم اوردم 
+ نوشته شده توسط امین در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 1:42 بعد از ظهر |

 

 

دیشب کبوتر دلم پر کشید بسوی بارگاه رضا

 

بهش گفت : دلم شکسته!

 

منم غریبم به خدا ای غریب القربا

 

حاجتا رو روا کن             دردها رو دوا کن

 

         کلید های بسته رو باز کن

 

      چشمهای خیسم رو ببین

   پاهای رنجورم را و ببین

منم غریبم به خدا !

 

                حاجت منم روا کن یا رضا!

 

 

+ نوشته شده توسط امین در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 11:41 قبل از ظهر |

به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد !

به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم !

به حرمت بوسه هایمان !

نه !

تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !

قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد !

قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !

رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی !

رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه

و تو که دستهایت سایه بانی بود بر بی کسی های من ...

تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی ...

تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری ...

و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی ...

افسوس رفتی ...

ساده ، ساده مثل دلتنگی های من ...

و حتی ساده مثل سادگی هایم ! من ماندم و یک عمر خاطره ...

و حتی باور نکردم این بریدن را ...

کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم !

کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود ...

کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد ...

رفتی و گریه هایم را ندیدی ...

و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی ؟!!

که چرا تو از راه رسیدی و بانوی تک تک این ترانه ها شدی ؟!!

ترانه هایی که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود که سادگی ام را باور نکردی !

گناهت را می بخشم !

می بخشمت که از من دل بریدی و حتی ندیدی که بی تو چه بر سر این ترانه ها می آید !

ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود و بغضی که از هرچه بود از شادی نبود !

بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به این اشکها اعتنا نکردی !

اعتنا نکردی به حرمت ترانه هایی که تنها سهم من از چشمانت بود !

به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد !

به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم !

به حرمت بوسه هایمان !

نه !

تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !

قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد !

قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !

خدانگهدار ... خدانگهدار ... خیلی بی وفا بودی

+ نوشته شده توسط امین در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 5:49 بعد از ظهر |

نگرانم برای روزهایی که میایند تا از تو تاوان بگیرند

نگرانم برای پشیمانی ات زمانی که هیچ سودی ندارد

روزگاری درد کشیدنت برایم عذاب آِِور بود

اما روزها خواهند گذشت

و تو آری  تو

آنچه را به من بخشیدی

ز دست دیگری باز پس خواهی گرفت

اسم تو صورت تو و یاد تو

تنها یک چیز را بخاطر من میاورد دروغ را

تو یک دوست را از دست دادی و من دشمنم را شناختم

راستی میتوانی بگویی چه کسی ضرر کرده ؟؟

+ نوشته شده توسط امین در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 5:46 بعد از ظهر |
            شهادت ششمین اختر تابناک امامت ولایت

                            امام جعفر صادق

    بنیانگذار شیعه جعفری بر شما شیعییان آن حضرت تسلیت

                                میگوییم.

 

یا حق......

 

 

+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 و ساعت 1:50 بعد از ظهر |
زرتشت بیا که با تو امید آید شب نیز صدای پای خورشید آید
تاریخ اگر دوباره تکرار شود انسان به طواف تخت جمشید آید
+ نوشته شده توسط امین در پنجشنبه سوم آبان 1386 و ساعت 2:18 بعد از ظهر |
سلام به تمام کسانی که تو این مدت منو تنها تو این دنیا ول نکردن

میدونین چیه سرنوشت من رو با بدبختی یکی کردن  به خدا هر شب که میخوابم آرزو میکنم

که دیگه صیح بعدی رو نبینم اما میخوابم ولی دوباره صبح می بینم ای خدا حکمت این همه

 بد بختی چیه دیگه هیچی برام مهم نیست از خدا میخوام یا منو ببره پیش خودش یا اینکه

زندگی از فلاکت خالی شه .............................................................

 

 

  یا علی..

+ نوشته شده توسط امین در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 3:2 بعد از ظهر |

                            عید و وقت شادی

    سلام بچها بچها پیش پیش عید فطر را به همه شما تبریک میگم

            میگن که:صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت.

                   در این صورت من نمیدونم خوشحال باشم یا

                       حسرت بخورم که نتونستم از این ماه

                           و میهمانی بهره کامل ببرم ؟؟

+ نوشته شده توسط امین در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 و ساعت 1:23 بعد از ظهر |